تبليغاتX
فرامرز سلیمانی
شعر و ادبیات
تاراج

<

شکوفه

در گذر توفان

عریان شد.

سرود های ناسروده

پای پرچمی پنهان

ریخت.

چشمان باغ

پر بود

از اندوه خیامی.

-نیشابور.خرداد ۶۶/ادینه ۱۴.تیر ۱۳۶۶

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 19:36  توسط فرامرزسلیمانی  | 

تولد شعر

<

ادم

شعری

بر سنبله گندم

نوشت.

حوا

سرود بلند فریاد را

 سرداد.

انسان

به شورش و رنج

میان باور شعر

نشست.

-مشهد.خرداد ۶۶/ادینه ۱۴.تیر ۱۳۶۶

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 19:30  توسط فرامرزسلیمانی  | 

رومی ۲۱

هوش را اوردم پیش پای شعر

مدهوش شد

شعر را گفتم  از سخن دریا شد

هوش را برد

مدهوش را برد

پس دری دریا گشود از پای هوش  پس سخن ها گفته امد پیش روش  تا که دریا را به ره می بردی ش

پیش دریا هاش می خواندی ش  داشتم هوش را می گفتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 21:33  توسط فرامرزسلیمانی  | 

فرامرز سلیمانی:بهارتابستان پاییز زمستان

نامهای ناشناس برای هرعلف اما گلی و زیبایی--سامپو

نیلوفروحشی

در برفباد

زمستان بهاری

جامه می درد

به عریانی

بهاری در زمستان

چراغ دریایی

جزیره را می نگرد

دریای پاییز

دریای پاییز

قایقی می گردد

چراغ دریایی

هاروناتسواکی فویو شاد

شادبهارتابستان پاییززمستان

ف.س.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 23:19  توسط فرامرزسلیمانی  | 

نیروانا

ناب ناشراری سوخته

به اتشی که سیروس ارتای بودا

تا شرق برده بود

تا شرق را سروده بود

و اتش

و خاک

و باد

و اب

ذر منتهای نیرواناب

۱۱ فوریه

روز نیروانا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 0:21  توسط فرامرزسلیمانی  | 

*نگارای ابان مثل هفت وادی حرف های پاییزی

سرشار شهر در جانب تو سرشار نقره نقاب می شود این قاب

این قاب خالی سفالی سوی فالی خالی

سفالی خالی خیال کوزه ای خالی

برهنه اسمان نگاه را می تا راند یا که می انگارد انگار بر قالی پیچیده ی شب

یا در لعابی بی کوزه ی سرخ افتابی می افتد

این قاب نقاب می شود سر شار نقره سرشار شهر در های تو

هی بی جانب ی ای یی

-بنگرید به ترجمه ی انگلیسی در سایت شاعر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 21:16  توسط فرامرزسلیمانی  | 

ساعت چهاربارنواخت

خرابه های ری هنوز نزدیک تهران بود.

خانه خار

خانه ها در باد

خار و باد

خارها در باد

خار اباد.

در خیابان خوش

یک بوسه لبان باکره شب را شکفت

یک پرده روی پرده

ساعت چهاربارنواخت

تهران  بهمن ۱۳۴۶

از دفتر چاپ نشده: تصویرهای خاکستری باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 21:45  توسط فرامرزسلیمانی  | 

شاخه های برفپوش

شکوفه های گیلاس

در زمستان

۱۸ دی ۱۳۸۹

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 8:16  توسط فرامرزسلیمانی  | 

۱

چنگی هاله و اندکی هلال

اسمان نیلی

شب سال نو

۲

پس پرده ی مه

عکس کبوتر می گذرد

از قاب پنجره

۳

بال بال می زند

محراب خاکستر

تنی بیرون بال بال می زند

۴

حصار سایه یی ست

سایه ی شب

روزست حتا ابری

۵

دستی

به دست او

قاب اسمان

 

۱ ژانویه ۲۰۱۱

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 0:10  توسط فرامرزسلیمانی  | 

توی پنجره

تو و پنجره

قائم پنهان

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 19:51  توسط فرامرزسلیمانی  |